Tuesday, November 13, 2007

هجوم سبز



مکان: درفک- تابستان۱۳۸۶

عکاس: نازی

Tuesday, May 15, 2007

تکه اي از آسمان



نگاهم کن، که آسمان عاشقانه و از سر شيدايي و شعف تکه اي از خود را به من نثار مي کند

تو چه؟

آيا قلبت را من مي سپاري؟ تا باد عاشق را ازآن سرمست کنم؟


مکان: شکرآب

عکاس: نازي

Tuesday, April 17, 2007

شرم



فرمانت را به غرب بخشيديم، آرامگاهت را به آب
پاسارگارد – نوروز 1386

عکاس: نازي

Monday, April 09, 2007

سفري مانده در پس خستگي سالها نرفتن

مکان: درياچه مهارلو- شيراز
عکاس: نازي

Monday, March 26, 2007

بلندي‌هاي بادگير

آفتاب رفته بود
ديگر حتي بادي هم نمي آمد
فقط بلندي‌ها باد را مي فهميدند
عکاس : علک
مکان : يزد

Sunday, March 11, 2007

آدمي ، وطن ، بنفشه


عکاس:علک
مکان : وطن

Tuesday, February 27, 2007

سايه هاي عاشق




عکاس: نازي
مکان: مسجد جامع نطنز


سالها گذشت تا سايه ام به مناره ات رسيد
اينک بوسه اي بر آن مناره که سالها به اذانش هرصبح ازنو زاده شدم

Monday, February 19, 2007

تولد


کوه را که شناخت، عاشقش شد
در کوه بارديگر بدنيا آمد و دنيا را درکوه شناخت
من در کوه شناختمش
درکوه عاشقش شدم
و کوه را از او شناختم ودنيا ر
ا
عکاس: نازي
مکان: دشت هويج

Tuesday, February 13, 2007

رقص يخ

عکاس: نازي

Sunday, February 11, 2007

پايان


عکاس : علک
مکان : حياط خانه ما

Tuesday, February 06, 2007

عاشورا

عکاس: علک
مکان: خانه هنرمندان
آمده بود، چون هميشه با لبخند وآرام
اما آنگاه که ابيات محتشم را مي خواند
اشکهايش پرده دري مي کردند
محاسنش ديگر کامل سپيد بود
وصف حسين را بايد از زبان اهلش شنيد
شبي بود، شب عاشوراي خانه هنرمندان
اگرچه همه به بهانه ديدن اين سيد خدا آمده بودند
اما آن سيد عاشق باز آخر کار، دلها را ربوده بود
هرچند اين بار به لطف کلام نواده اش
نازي

Sunday, January 28, 2007

قرمزي ها


زردها بيهوده قرمز نشده اند

عکاس : علک
مکان : ديوار حيات خانه ما

Saturday, January 20, 2007

لحظه


در لحظه اي مي آييم
و فقط براي لحظه اي هستيم
آنگاه در لحظه اي خواهيم رفت

عکاس: نازي
مکان: دشت هويج

Sunday, January 07, 2007

زلال

عکاس: نازي
مکان: باغ فين


Thursday, January 04, 2007

ناخوانده

براي فرار از تاريکي بايد حصار شفاف روشناي را مي شکست
چرا که کسي او را به روشنايي دعوت نکرده بود
عکاس : علک
مکان : بالاي اسکنر

Thursday, December 28, 2006

بازي

عکاس: نازي

مي دونيد خيلي جالبه! آدم تا وقتي مجبور نشده که حرف بزنه نمي دونه که چقدر حرف داره که به ديگران نگفته!!!! واينکه هرکدام از ما يه صندوقچه بزرگ اصرار داريم

من برخلاف ظاهرم و چيزي که اغلب اطرافيان مي بينن، فوق العاده جوشي هستم (يعني زود جوش ميارم) بارها هم گفتم که خدا هيچ موجودي رو به صبوري علي نيافريده

من در کودکي دچار نوعي ترس بودم...ترسي که با کابوسهاي شبانه همراه بود، گاهي مي شد که شبها روي تختم حشرات بزرگ مي ديدم . به همين دليل خيلي از شبها تا 5سالگي پشت در اتاق مامان وبابا کز مي کردم بيصدا گريه مي کردم...آخه خجالت مي کشيدم بيدارشون کنم....نگران نشيد، آنها بالاخره هميشه صداي دخترشون رو مي شنيدن

تا 6سال پيش بزرگترين فرد حاضر در زندگيم محس مخملباف بود! خوب اين رو خيلي از دوستان نزديکم مي دونن! باتمام حرفهايي که درموردش هست، من واقعا خيلي چيزها ازش ياد گرفتم به همين دليل هميشه سپاسگزارش هستم وبايد بگم خدا، عشق و سينما رو از او دارم

از اينکه ديگران اشتباهاتم رو به رخم بکشن، نفرت دارم، چون خودم جلوتر از بقيه هميشه اشتباهات و ايراداتم رو مي دونم، تو مدرسه هم حاضر بودم بدترين تنبيه ها رو بشم اما هرگز جلوي ديگران سرزنش نشم

قبل از هرسفر، دلشوره مي گيرم....انگار بدترين اتفاقات ميخواهد بيافته، اما همين که سفر شروع ميشه، همه رو از ياد مي برم، آخه عاشق سفرم

خوب من هم با تشکر از الهام، گيتي و سوشاد و پرهاي لالايي، شاهين ، علک رو براي ادامه بازي دعوت مي کنم.

Sunday, December 24, 2006

دالان نور




هان
شماهايي که آنچنان قدبرافراشته ايد که نور را بي اجازه شما رخصت فرود آمدن برزمين نيست
بگوييد آيا هربار چون من به شوق ديدن اولين دانه برف چون تماشاي معجزتي زيبا، نگريسته ايد

مکان: کرج - باغ جهانشهر

عکاس: نازي

Sunday, December 17, 2006

يه روز خوب براي كلاغ ها

نشسته بود زير سايه درخت و به كلاغ ها پارك نون مي داد . كلاغ ها هم با هر تيكه نون كلي داد و غال راه مي انداختند
گفتم : پدر جان پرنده قحط بود داري به كلاغ ها نون ميدي ؟!!
گفت : اينا در عوض همين يه تيكه نون حاضرن به حرفام گوش كنند
بعد يه اهي كشيد و ادامه داد: از اولاد كه شانس نياورديم !!!
ياد حرفهاي نا گفته ام كه افتادم ، دلم گرفت
گفتم : از كجا نون خريدي ؟ مي خوام به كلاغ ها نون بدم !!
خنديد و گفت : بيا پسرم ، گوش من هنوز اونقدر سنگين نشده كه حرفهاي تو رو نشنوه
هنوز دلم براي دلتنگي هاي توهم جا داره ! يبا !
نشستم كنارش و كلي باهم به كلاغ ها حال داديم
عکاس : علک
مکان : پارک لاله

Monday, December 11, 2006

لحظه اي بود و گذشت


عکاس : علک

مکان : اتاقي در خانه ما

Saturday, December 02, 2006

گربه زير ماشين داغ



هرچند که پدر از وجود گربه ها در حياط خانه راضي نيست اما موتور داغ ماشين پدر بهترين پناهگاه براي گربه ها در شبهاي سرد پاييزي است
و خداوند خود همه را حفظ مي کند حتي بوسيله بدخواهان آنها


عکاس : علک


مکان : حياط خانه ما